
همه را،
همه را دوست می دارم
هم او را که ما را می بیند و انگار که نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخوشیم
هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و می رود
هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا!
هم او را که می گفت با هم باشیم
که گفت: با تو، با هم و با اوییم
حتی هم او!
گرچه می دانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من ِ من!
او را هم از صمیم دل دوست دارم
چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل ِ نامراد،
با او همه بسر شد
همه را دوست می دارم
حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا در می گذرند و می بخشند…
محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد
همه را دوست داشته باشیم.
مریم حیدرزاده
:: بازدید از این مطلب : 874
|
امتیاز مطلب : 651
|
تعداد امتیازدهندگان : 200
|
مجموع امتیاز : 200